تبليغاتX
عالـــــمــــی نـــوشـــــــت

عالـــــمــــی نـــوشـــــــت
مــــن...................................................................فـکور لـایـــعـــقـــل 
قالب وبلاگ

درود

ما دارد جانمان بالا می آید!مغزمان رو به اضمحلال؟ است...اذمهلال؟ازمحلال؟!حالا هرچی.

انقدر این دو روز عین اسب کارهای جور واجورکردیم که فقط دلمان میخواست برسیم خانه یک فروند پست بگذاریم.



اعتراف نوشت:من نجوم دوست میدارم!

خستگی نوشت:کف پاهایم گز گز میکند.

درد نوشت:آخ کمرم.

+:صحبت هایی در دانشگاه کردیم مبنی بر مبحث شیرین اختفا.خوب بود.جای همگی خالی.

+:کوهنوردی خوب است...خصوصا وقتی 4 صبح بزنی بیرون و بجای هشت شب 1 بامداد فردا برسی خونه!!

+:کارای حسابرسی هم خوبه...خصوصا اینکه چند هزار جفت کفشو تو 5 ساعت دونه دونه شمارش کنی.

+:اینترنت پرسرعتم که کلا خوبه!


برچسب‌ها: استیصال, زیاده گوییها
[ 91/02/31 ] [ 22:16 ] [ ابوالفضل ]
چند وقت پیش گوسفندمان زایید.نمیدانم دختر بود یا پسر،با این مسائل کاری نداشتم.

فقط منتظر بودم به جرم مورد من برسد.تا اینکه چند وقت پیش رسید.100 کیلویی میشد که فروختیمش و با بخشی از پولش رفتیم یک پورت اینترنت نسبتا پر سرعت خریدیم...

به طور خلاصه یعنی باز هم با فروختن گاو وگوسفند هایمان چیزی نصیبمان شد!!!

نرم افزار های نجومیمان آپدیت گشته و کمرمان کمتر به کمتر درد میگیرد!!ولی علافی پای دایال آپ برای خودش عالمی داشت ها!!!

این من بودم قبلا!


برچسب‌ها: زیاده گویی ها
[ 91/02/28 ] [ 16:53 ] [ ابوالفضل ]
مادران غیر قابل وصفند.ما کودکان در حدی نیستیم که بتونیم درباره ی چیستی اونا حتی فکر کنیم.اگر اینطور نبود،تشکر از اونها بخاطر همه ی محبتهاشون به یک روز از سال اختصاص نداشت...انسانها بدترین موجودات روی زمین اند.

        میدونم هیچوقت اینجا رو نمیخونی ولی...

                                                      مادرم،

                                                       روزت مبارک[گل]


                                    ***********

پ.ن:گلم زشته نه؟گل نداشتم بذارم...گل گذارم خراب شده!

ولی اینم بر نمیدارم...مال مامانمه! 


برچسب‌ها: تبریک نوشت
[ 91/02/22 ] [ 23:53 ] [ ابوالفضل ]
در خبر است که یک سیاره ای به نام زهره قصد کرده با پررویی تمام بیاید جلوی خورشید و بگوید تو عددی نیستی،من خودم به تنهایی کاری میکنم نور تو به ساکنان زمین نرسد،اصلا چه معنی دارد وقتی من به تو نزدیکترم حیات روی من نباشد ولی روی زمین باشد؟من میخواهم سایه بیاندازم روی زمین تا همه یخ کنند بمیرند!همینه که هست.

پیش بینی نوشت:خورشید خانم خواهد گفت...نه ببخشید...زهره را با فوتی کنار خواهد زد و خواهد گفت:فوت شو برو کنار بینیم بابا بذار نور بدم!دوری و دوستی داداش!105 سال دیگه که اومدی باز خواستی مزاحم زمینیا شی با هم بیشتر صحبت میکنیم.

البته خورشید خانم انقدرها هم جسور نیست که از این ادبیات استفاده کنه...چون میدونه زهره طبل تو خالیه صبر میکنه تا خودش شوت بشه،

شنیدم بروبچه های انجمن نجوم دامغان قصد دارن از این صحنه های دراماتیک فیلم بگیرن بفرستن واسه

 "بچه های بالا"!!!17 خرداد امسال اتفاق میافته.

مردم شریف دامغان یا شهرای دیگه هم اگر بتونن کله سحر بیان ببینن خوشحال میشیم.سعی میکنیم یه جاهایی رصد بذاریم که مسافرا هم بتونن استفاده کنن.

مکان رصد متعاقبا اعلام خواهد شد!!

رصد خورشید و زهره ای که از جلوش میگذره از طلوع خورشید هست تا حدودای ساعت 9ونیم صبح.میگن خیلی جالبه...دوسدارم زودتر برسه و فیض ببریم.نیس تا 105 سال دیگه تکرار نمیشه...واسه همین خیییلی خاصصصه!

اینم بگم که با چشم غیر مسلح نباید دیدش...اشعه های فرابنفش خورشید واسه چشم ضرر دارن و نباید به خورشید خیره نگاه کرد.میتونید از عینکای جوشکاری یا شیشه های ارزون جوشکاری شماره 14 استفاده کنید.کور نشید بندازید گردن منا!

خلاصه اینجوریاست!!!

خداوند خورشید و زهره را به راه راست هدایت کند!!آمین.

                                           ×××××××××××××××××××

پی.ان:خط آخر از نظر تخصصی به معنای از بین رفتن ساختار منظومه ی شمسی میباشد!



برچسب‌ها: انجمن نجوم دامغان
[ 91/02/22 ] [ 21:30 ] [ ابوالفضل ]

ما،بروبچه های انجمن نجوم دامغان،قصد داریم،در آسمان صاف،و آبی،پرواز کنیم...!!!

خارج از شوخی...با یک فورس ماژور دیگه به اسم گذر زهره روبرو هستیم.برنامه ای که بخاطر میزبانی یک هفته ای فضانوردان و زمان زیادی که اون کار تا اوایل اردی بهشت از ما گرفت،باعث شد از هر گروه رصدی رسمی و غیر رسمی دیگه به طرز وحشتناکی عقب بیافتیم.

بنا به برنامه ریزی هایی که انجام شده نتایجی بدست خواهد آمد که به نسبت زمانی که داریم جالب توجه است!(جمله بندیرو نیگا کن توروخدا!!)از خرابکاری نگارشی پیش آمده اظهار تاسف میکنم...!نگاهی به زمان تایپ بیاندازید ومرا درک کنید!و دیگه اینکه خودتون تجزیه تحلیل کنین که منظورم چی بود!

به هر حال باید برای تجهیز دو گروه مجزای رصدی آماده بشیم....اونم در شرایطی که حدود یک ماه به گذر مونده.

چقدر کار داریم ما!گاهی برنامه ریزی کارهای پیش رو از انجام خودشون سخت تره.گزارش آبکی و وبلاگی روند کار رو بعدا همینجا میذارم.

                                              ×××××××××××××××

خیلی از کار گروه های ثبت این واقعه،قبل از عید دست به کار شدن...متفاوت بودن،شیرینی کارو میبره بالا!!

خوب پیش بردن کار اونم توی اینهمه گرفتاری جزئی و کلی دیگه خیلی سخته ،دلم میخواد یه عکس از خودم بذارم قیافه ی کج و معوجمو ببینید وقتی به این روال فکر میکنم!

من چرا اینا رو اینجا مینویسم؟!


برچسب‌ها: انجمن نجوم دامغان
[ 91/02/18 ] [ 14:15 ] [ ابوالفضل ]

محض تست حافظه:معلمای سال سوم:

فیزیک:استاد محمود خوشنویسان

سییییاس،محافظه کار،زیرک،ژرف نگر،شووووخ

شیمی:آقای مومن

صبور،باحال،مملو از سوتی های متفاوت و آپدیت شده،سوژه

حسابان:آقای اسمائیل حقیری

مکار(روباه)،زیرک،پشت سر چشم دار،روان شناسی که اتفاقی معلم شده،دستگاه هوشمند خواندن تفکر به صورت سرخود،با قابلیت دیدن هر آنچه را که از نظرش پنهان است،جا دار...نه...بسه دیگه!

ریاضیات گسسته:آقای شعبانی

آروم،ناز،صابر،صبور،مصبر،صببار،حواس جمع،کار درست،البته جدی.

جبر خطی:آقای شعبانی

این آدم همون آدم بالاییه،با این تفاوت که سر این کلاس دیگه جدی نیست!

هندسه2:آقای فرحزاد

گوگولی،ماه،پخمه،تیک دار(در قسمت خاص شانه!)،نمره بده،بد خط.

عربی3:......عربی3؟؟؟......عربی3!!....loading......!

ما از عربی متنفریم...شاید واسه همینه که اسم شنیع دبیرم یادم نیست.امینیان؟؟؟!نمیدونم.

فقط یادمه خیلی شل بود،از اونایی که بعد عید میترسیدیم ذوب شه،از بس خمیر بود این آدم.

بینش:......؟؟؟؟آهان،کسائیان!

بچه پررو،از اونایی که مشخص بود آخرت پدرسوختگیه و با استفاده از قانون تق و توق اومده بود شده بود معلم دینی،چش و گوش باز کن حرفه ای،با استفاده از سبک های نا محسوس.انتقال اطلاعات خاص با سرعت 2 گیگ بر دقیقه!

ادبیات فارسی:آقای مسعودیان(لعنت الله علیه)

بدلایلی و با توجه به خاطراتی که دارم،آشمال،جو گیر،ترسو،و البته مملو،پر،دانا،عالم به علوم ادبی.

زبان فارسی:....؟؟

اینو دیگه از همون دورانم با اسمش مشکل داشتم و یه عالمه طول میکشید اسمششششش  نه،یادم نمیاد.یه بار بدجور پوزشو زدم،هرچی پرسید جواب دادم!بچه خرخون بودیماااا!

ورزش و جوانان:آقای مرتضوی(لعنه الله و امثالهم اجمعین)

کلا خوشم نمیاد ازش،چاق،نمک نشناس،دیگه نمیگم که به حرفای بد کشیده نشه!


**تمامی صفت ها و انسان های ذکر شده با توجه به خاطرات 6 سال پیش بنده بازگو شده اند                   و به هیچ وجه ملاکی برای تفکرات فعلی بنده نیستند!از خواننده تقاضا دارم نتیجه گیری کلی نفرماید!

**این بعضا عزیزانی که ازشون نام بردم،همه سختگیر هم بودند!

به عقب که نگاه میکنم،با یه مقایسه ی کوچیک و یسری احساس که میدونم قانونای نانوشتن میفهمم به من دانش آموز به طرق مختلف ظلم شده،حتی همین الانم بدست اساتید گرامی، اما...با این حال...

روز معلم مبارک.

*امیدوارم یروزی یه روش درست واسه آموزش نژاد آریایی کشف بشه...نه تقلید و نه تست طرح های مختلف و راهکارهای تجربی...یه چیزی که از نسل شناسی بدست اومده باشه.با روحیه ی ایرانی سازگار باشه نه با فرهنگ جاهای دیگه

*بابام بازنشسته شده...وگرنه این تبریک مال اونم بود!و هست البته...!

*دلم برای همشون تنگ شده،دوسدارم ببینمشونو حتی واسه اونایی که بدم میادم یه دستی تکون بدم،تعظیمی کنم،لبخندی بزنم،تعارفی بکنم...ولی یکیشونو زیاد زیاد میبینم...جوری که این روزا اونهمه دلتنگیو کاملا پرکرده...دبیر فیزیکم.



برچسب‌ها: تبریک نوشت, انجمن نجوم دامغان
[ 91/02/12 ] [ 1:11 ] [ ابوالفضل ]
گاهی هم باید دشمن را به اجبار دوست داشت.

گاهی باید درک کرد که دوست،همیشگی نیست،اما نباید گذاشت طی دریافت این ادراک سری به سنگ بخورد.

گاهی باید حس کرد که دشمن،همیشه دور نیست،همیشه با دهل و نقاره نزدیک نمیشود،گاهی باید دید که چگونه از آستینت به تو برمیگردد،و در این میان باید کسانی را پاس داشت که پیش از زخم خوردن آگاهت میکنند.

گاهی غرش گرگ های دور و بر،چون نغمه ای گوشنواز می نماید...انسان شناسی سخت ترین کار دنیاست و این روزها ی من،روزهاییست که مدااام تغییر حس میکنم.

به پایان فکری نزدیکم...


برچسب‌ها: خشم نوشت
[ 91/02/10 ] [ 23:33 ] [ ابوالفضل ]
اولین درد روحی کشنده بیکاریست.

دومین آن علافیست...مواقعی هست که آدم کار دارد و برای انجام آن باید علاف هرجور آدم کج و معوجی بماند.این حالت در ادارات کشور زیاد دیده میشود...وضعیتی که این روزها بخاطرش مسیرهاست که چندباره طی کردم و دری وری و لیچارهاست که نثار مسئولین خدوم ادارات مذکور کرده ام.

و اما سومین دردی که آدمی را به هلاکت نزدیکتر میدارد بیخوابیست...چنوقته که نمیتونم خوابم رو تنظیم کنم.

بیکار نیستم علاف هم نیستم ولی زیاد علافم میکنن.

بیخواب هم هستم...به نظر خودم زیاد دووم نمیارم.دلم میخواد یه سری شلوغیای دور و برم بخوابه...بعد بگیرم دو هفته فقط بخورم و بخوابم...وقتی همچین قششششنــــــــــــــــــــــــگ خورد و خواب به تنم رفت...رسما بیکار به حساب میام و احتمال مرگم میره بالا!!!

خواب دوست داریم...به هر نحوش.امان از این بچه های نجوم سمنان.


برچسب‌ها: استیصال
[ 91/01/29 ] [ 19:8 ] [ ابوالفضل ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وبلاگ من بدرد بی درد ها نمیخوره...
لذا همه میتونن استفاده کنن!!
امکانات وب